خرید بک لینک

درباره سایت

...

آخرین مطالب

امکانات وب

همیشه ازینکه صبح بیام تو بازار متنفر بودم و هستم و بیشتر از قسمت تو ماشین بودنش بدم میومد و میاد .. دیشب بابا یه حرفایی میزد ک باعث میشه باز یه امید ترسناک بیفته ته دلم .. حرفایی مث اینکه تا عید سال بعد میتونیم ماشین بخریم و تا سه سال دیگه میشه خونمون رو عوض کنیم . همه ی این حرفا با اینکه امید دهنده اند در عین حال ترسناک و کشنده اند .. خب راستش هم از انتظارش میترسم هم ازینکه سه سال بیاد و بره و نشه هیچکدومش .. خب مگه چن بار دیگه من دوباره نوزدل سالمه چند بار دیگه من دوبارع بیست سالمه .. یه بار ک بیشتر زندگی نمیکنیم .. این رسمش نیست ک واسه یه خونه و ماشین بهتر شیش سال صبر کنم اینطوری حتی احتمالش هست ک فک کنم واسه پولش دکتر شدم :)) که خب دروغم نیست ولی همش نیست ! امیدوارم این امید ترسناک عمرش فقط سه سال باشه .. آمین :)
برچسبها: زخم ـها سر باز کرده اند, ترس را چاشنی کنیم
سه شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶ |

برچسب: نویسنده: ساحل باقری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:17

صفحه بندی